تفاوت ایده با راه حل:

تفاوت ایده با راه حل:

راه حل، یک روش منطقی و شناخته شده برای حل یک مسئله است. منشا راه حل ضمیر خودآگاه است. ایده یک روش خلاقانه و ناشناخته برای حل یک مسئله است و منشا آن ضمیر ناخودآگاه است. راه حل مانند کلید مخصوص یک قفل خاص است و می تواند فقط قفل مخصوص خودش را باز کند ولی ایده حکم شاه کلید را دارد و ممکن است قفل را باز کند یا باز نکند ولی قطعا در را باز می کند. زیرا شاه کلید منعطف است و مانند کلید ساختار ثابت و غیر قبل تغغیر نیست. ایده وقتی اجرا می شود، دیگر ایده نیست و تبدیل به یک راه حل می شود. خوب است بدانید که مشکلات جدید با راه حل های قدیمی حل نمی شود بلکه با ایده های جدید حل می شوند. علت اینکه برخی مشکلات جدید لاینحل میماند این است که می خواهیم آنها را با راه حل های موجود حل کنیم. مثلا کرونا یک مشکل جدید است و امکان حل آن با راه حل های موجود غیرممکن است. مسئله کرونا فقط با یک ایده حل می شود. به نظر شما این ایده به ذهن چه کسی خطور می کند؟
اگر مسئله کرونا با یک ایده جدید حل شود دیگر ایده نیست و به یک را حل تبدیل می شود. با این توصیف تمامی مشاغل موجود زمانی یک ایده بودند که با اجرای آنها همگی به یک راه حلی پذیرفته شده تحت عنوان یک شغل برای حل مسئله مالی تبدیل شده اند. در ابتداء هیچ را حلی برای حل مسئله نبود و تماما ایده بود. ایده ها توسط افراد جسور در طول سالیان دراز اجرا شده و به یک راه حل تبدیل شده اند. به همین خاطر امروزه بقدری راه حل زیاد است که فراموش کرده ایم ایده چیست. این دو واژه را بسیاری از افراد حتی برخی تحصیلکرده ها معادل هم می دانند. فهم اشتباه این دو واژه یکی از دلایل حل نشدن برخی مسایل مثل بیکاری است. همه بدنبال راه حل هستند. در حالیکه حل مسایل جدید با راه حل های قدیمی امکانپذیر نیستند. امروزه بسیاری از جوانان و فارغ التحصیلان دانشگاهی آنقدر درگیر باز کردن قفل بی پولی هستند که فراموش کردند در باز کارآفرینی را فشار بدهند

علت اصلی بیکاری فارغ اتحصیلان دانشگاه

علت اصلی بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی

بسیاری از دانشحویان نمی دانند برای چه به دانشگاه می روند. دانشجویان به دانشگاه می روند چون در طول دوازده سال متوالی گذشته یاد گرفته اند از یک مقطع تحصیلی پایین تر یعنی ابتدایی به مقطع تحصیلی بالاتر راهنمایی و از راهنمایی به مقطع تحصیلی بالاتر یعنی مقطع متوسطه بروند و لابد دانشگاه نیز مقطع بالاتری است و ادامه تخصیل می دهند و همین کار را نیز انجام می دهند. آنها هرگز راهنمایی نمی شوند که در دانشگاه دنبال چه چیزی بروند و هدف از تحصیل به مدت طولانی در دانشگاه جیست؟ تنها راهنمایی که می شوند این است خوب درس بخوانند و نمره خوبی در درس بگیرند. این تنها انتظاری است که بصورت شفاف و علنی برای آنها مطرح می شود. آنها هیچ راهنمایی نمی شوند جه آینده ای در انتظار آنها است. نه تنها راهنمایی نمی شوند بلکه هیچ گونه آمادگی نیز برای پذیرش مسئولیت سنگینی که قرار است به دوش آنها گذاشته شود ایجاد نمی شود. اگر دانشجویی نیز متوجه این رها شدگی خود در لابلای رشته های مختلف و درسهای مختلف بشود. هیچ کس را ندارد او را به درستی راهنمایی کند. چنین دانشجویی نیز متوجه مسئولیت سنگین خود در آینده شود عوض اینکه خود را برای آن آماده کند، بیشتر نگران آینده خود می شود. زیرا هیچ گونه دستورالعملی و الگویی برای این کار نمی یابد. این چیزی بود که سال ها در طول دوران تحصیلی خود گریبان گیر آن بودم.
در بدو ورود دانشجویان به دانشگاه به دو گروه تقسیم می شوند. یک گروه کوچک که از سد کنکور پزشکی به سلامت عبور می کنند و توسط همه اقشار جامعه تحسین و تقدیر می شود و عکس آنها روی بیلبوردهای بزرگ در ورودی هر شهر به نمایش گذاشته می شود. گروه دیگر که اکثریت جوانان جامعه را تشکیل می دهند گروهی است که به دیده ترحم و دلسوزی به آنها نگریسته می شود و هر کسی بسته به اینکه چه نسبتی به آنها دارد سعی می کند به نوبه خود به آنها دلداری دهد. ترحم، دلداری و دلسوزی جای هرگونه راهنمایی صحیح را پر کرده است. خانواده نیز از اینکه نتوانسته اند مانند والدین کسانی که از سدکنکور قبول شده اند برای فرزند دلبند خود هزینه بکنند خودشان را در شکست عزیزان خود سهیم می دانند. به این ترتیب لشکر عظیمی از شکست خورده ها با حسرت تمام وارد دانشگاه می شوند. حال سئوال این است؟ آیا والدینی که خود را در ناکامی عزیزانشان سهیم می دانند می توانند از جوان مغموم و دلسرد خود انتظار داشته باشند مسئولیت آینده خودش را بدست بگیرد و برای ساختن آن بجنگد. اگر هم بخواهد آیا راه کار و دستورالعملی دارد در اختیار فرزند خودش قرار بدهد. این ترحم و دلسوزی خانواده ها و حتی مسئولین تا آنجا پیش می رود که فرزندان این جامعه از این که بیکار شده اند ولی افسرده نشده اند خوشحال باشند. این ترحم و دلسوزی به شیوه های مختلف مخصوصا بصورت حمایت از جانب خانواده ها و بصورت تسهیلات از طرف دولت مانع بروز و ظهور و شکوفایی استعدادهای جوانان می شوند. تا زمانی که راهنمایی و دستور العملی برای ساختن آینده جوانان در اختیار آنها قرار نگیرد. ترحم و دلسوزی و حمایت به شیوه های مختلف نمی تواند معضل بیکاری را ریشه کن یا کاهش دهد.
بنابراین مهمترین مانع این است که دانشجویان ما نمی دانند در دانشگاه در پی چه باشند. اگر این مانع اصلی برطرف نشود، ترحم، تحصیلات و بسترهای ایجاد شده و فرصت‌های موجود در بازار نمی‌توانند ادعای خویش را برای رفع بیکاری عملی کنند. مانع اصلی این است که جوانان ما نمی‌دانند در پی چی هستند. از طرفی آنها در یافتن علاقه شان بسیار تنها هستند. حتی آزمون های شغلی و شغل یابی نیز نمی‌توانند به آنها کمک کنند. زیرا آزمون‌های فعلی به شکل انعطاف ناپذیری به مشاغلی چسبیده اند که تاکنون وجود دارند. اما هرگز نمی توانند جوانان را به سمت شغلی که عاشقش هستند، ولی هنوز وجود ندارد، هدایت کنند. چرا که یک جوان ممکن استعداد و توان عظیمی برای شغلی داشته باشد که هنوز ابداع نشده است. بنابراین یافتن نقشه راهی که منطبق با علاقه آنها باشد نیمی از حل مشکل بیکاری است و نیم دیگر این است که بتوانند، از علاقه شان پول در بیاورید. کاری که شما انجام می دهید نه تنها باید مورد علاقه تان باشد. در عین حال باید منبع درآمد آبرومندانه نیز باشد. در گذشته برای کسب درآمد کار می‌کردند و چندان برایشان مهم نبود که آیا اصلاً از کارشان لذت می‌برند یا نه و گاهی نیز برای لذت بردن کاری انجام میدادند و چیزی می ساختند. بدون اینکه توقع هیچ درآمدی بابت زحمت شان داشته باشند. اما امروزه هیچ یک از این دو حالت کاملا پذیرفته نیست. امروز لازم است پول و رضایت درونی با هم ترکیب شوند. ما نیاز داریم هم روح مان را سیراب سازیم و هم مخارج وجوه مادی زندگی مان را نیز فراهم آوریم. لذا در هم آمیختن امر معنوی یعنی سیراب کردن روح و مادی یعنی تامین مخارج زندگی کار آسانی نیست و نیاز به آموزش دارد.
یکی از اشکالات عمده در یافتن شغل مورد علاقه توسط دانشجویان این است که آنها فکر می کنند رشته تحصیلی آنها معادل شغل آینده آنهاست و چون به رشته تحصیلی خود علاقه ای ندارند بهترین سال های زندگی خود را که می توانستند به راه اندازی کسب و کار مورد علاقه خود در رشته تحصیلی که به آن علاقه ندارند اختصاص دهند با بلاتکایفی و از دست دادن فرصت ها سپری می کنند.
ما برای یافتن شغل مورد علاقه عموماً به غریزه خود مراجعه می‌کنیم ولی برای یادگیری یک ماده درسی هم در ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان و حتی در دانشگاه وقت می‌گذاریم. در حالی که بسیاری از آن مواد درسی هرگز به اندازه شغل مورد علاقه مان اهمیت ندارند. این در حالی است که برای یافتن شغل که با استعدادهایمان و علاقه مان جور در بیاید فکر نمی کنیم یک ماده درسی لازم باشد. ما نه تنها فکر نمی کنیم که چنین ماده درسی لازم است بلکه همچنین خیلی‌ها معتقدند و تصور می کنند که این چیزها را نمی توان آموخت و نمی توان آموزش داد. بنابراین جوانان در یافتن شغل رضایت بخش خود بسیار تنها هستند. موانع امروزی دیگر فقدان آموزش مهارت یا عدم امکان اطلاع یافتن از فرصت ها نیست. بلکه مواع اصلی این است که نمی توانیم به تحلیل دقیقی از قابلیت هایمان دست یابیم و برای پرورش این قابلیت ها نیز درست راهنمایی نمی شویم. بطور خلاصه می توان گفت اولا دانشجویان هیچ الگویی برای شناخت علایق و توانمندی های خود ندارند و از طرفی نمی دانند چگونه علایق خود را به یک کسب و کار تبدیل کنند.

رشته تحصیلی شما همان کسب و کارآینده شما

رشته تحصیلی شما همان کسب و کارآینده شما

یک ضرب المثل معروفی هست که می گوید چیزی را که به آن نیاز دارید، زمانی که به آن نیاز ندارید فراهم کنید. شما دیر یا زود باید روی پای خودتان بایستید و لازمه اینکار داشتن شغلی آبرومند با درآمد کافی است. بنابراین زمانی که شما شدیدا به پول و کار نیاز داشته باشید زمان مناسبی برای راه اندازی آن نیست. چه به رشته خود علاقمند باشید و چه علاقه ای نداشته باشید مجبورید در آینده روی پای خود بایستید و برای اینکار لازم است شغلی داشته باشید. آنچه که باید در ابتدا بدانید این است که رشته تحصیلی شما همان کسب و کار آینده شما نیست، بلکه هر کسب و کاری بخش بسیار کوچکی از یک رشته تحصیلی است. اجازه بدهید این مفهوم را با یک مثال بیشتر توضیح بدهم. اینشتین می گوید مثال زدن بهترین روش آموزش نیست بلکه تنهاترین روش آموزش است. بنابراین دانشگاه را معادل یک رستوران بزرگ در نظر بگیرید. هر رستورانی دارای دو بخش اصلی شامل آشپزخانه و سالن غذاخوری است. در قسمت آشپزخانه غذا پخت و پز می شود و در سالن غذا خوری، غذای تهیه شده در آشپزخانه صرف می شود. بنابراین رشته تحصیلی شما نیز شبیه آشپزخانه یک رستوران است و کسب و کار آینده شما نیز شبیه غذایی است که در آشپزخانه تهیه و آماده می شود. همانطور که غذا معادل آشپزخانه نیست، کسب و کار آینده شما نیز معادل رشته تحصیلی شما نیست. آشپزخانه در هر رستورانی و در هر کجای دنیا واقع شده باشد یک سری ابزار و امکانات و لوازم از قبیل اجاق گاز، دیگ، قابلمه، آبکش، قاشق و چنگال، دیس، روغن، ادویه جات مختلف، سبزی، پیاز، برنج، نان و غیره را دارد و ماموریت آن پخت و پز غذا است و هر آشپزخانه بسته به این که چه نوع غذایی در آن پخته می شود ممکن است وسایل داخل آن با آشپزخانه دیگر فرق بکند ولی این بدین معنی نیست که درآن هر غذایی را نمی شود پخت.

آیا کسی را سراغ دارید که به رستوران مراجعه کرده باشد و بگوید من از آشپزخانه فلان رستوران خوشم نیامد و مدت ها گرسنه مانده باشد. هرگز چنین کسی دیده یا شنیده نشده است ولی ما به وفور دانشجویانی را می بینیم که به دانشگاه می روند و می گویند به رشته تحصیلی خود علاقه ندارم و سال ها بیکار می مانند. زیرا آنها این مفهوم را که رشته تحصیلی همان کسب و کار آینده آنها نیست درک نکرده اند. متاسفانه اکثر دانشجویان در شمول این افراد است. همانطور که غذا در قیاس با آشپزخانه یک چیز کوچک است و در دل آشزخانه آماده می شود، کسب و کار آینده شما نیز در قیاس با رشته تحصیلی تان یک چیز کوچکی است که در دل رشته تحصیلی خود باید آن را راه اندازی کنید. رشته تحصیلی شما هر رشته ای باشد مانند آشپزخانه یک رستوران تمام ابزار و امکانات و دروس لازم را برای راه اندازی کسب و کار آینده شما را دارد. از طرفی دانشگاه مانند یک رستوران که معمولا یک آشپزخانه دارد محدود نیست و رشته های زیادی در یک دانشگاه وجود دارد و شما اگر به هرنوع امکانات و دروسی  نیاز داشته باشید به راحتی در یک محیط و در یک جا در دسترس شماست تا بتوانید کسب و کار آینده خود را پایه ریزی کنید. بنابراین همانطور که شما رستوران می روید تا غذا بخورید و نوع آشپزخانه آن اهمیت چندانی ندارد، شما به دانشگاه می روید که کسب و کار آینده خود را راه اندازی کنید و با توجه به امکانات گسترده دانشگاه نوع رشته تحصیلی شما کمترین تاثیر را برای راه اندازی کسب و کار مورد علاقه تان دارد.

شاید شما هنوز قانع نشده باشید که رشته تحصیلی شما همان کسب و کار آینده شما نیست. زیرا سالها با این باور که رشته تحصیلی خیلی مهم است زندگی کرده اید و تغییر این باور به استدلال بیشتر و قوی تری دارد. اجازه بدهید برای اثبات این موضوع دو دلیل قانع کننده ارایه بدهم.

آیا تابحال یک آگهی استخدامی مربوط به یک اداره کل یا سازمان را دیده اید؟

در هر آگهی استخدامی شما باید به دو مورد  اولا به رشته های مرتبط مورد نیاز با جذب نیروی مورد نظر دوما به منابع درسی مورد مطالعه برای امتحان آن استخدامی دقت کنید.

رشته های مرتبط در برخی استخدامی ها بارها مشاهده شده قید شده کلیه رشته یا کلیه گرایش یک رشته و جالبتر از آن این است که منابع درسی مرتبط با آن جذب هیچ ربطی به آن گرایش ها ندارد و شامل یک سری تست هوش و سئوالات عمومی است و جالبتر از آن سئوالاتی است که در مصاحبه از شما پرسیده می شود. آیا به نظر شما این نوع انتخاب و گزینش نیرو اشتباه است؟ خیر. این آگهی های استخدامی قبل از هر چیزی موید این موضوع است که رشته تحصیلی شما همان کسب و کار آینده شما نیست. معمولا عموم استخدامی ها در ادرات از یک قاعده کلی برای جذب نیرو استفاده می شود. این قاعده به این شکل است که 70 درصد نمره کتبی و 30 درصد نمره مصاحبه در جذب نیرو دخیل است. 70 درصد نمره کتبی معمولا برای غربال کردن آماده ترین نیروها است. با این روش آماده ترین نیروها گلچین می شوند و در مصاحبه بهترین نیروها انتخاب می شوند. یادتان باشد در مصاحبه بهترین نیرو فردی نیست که بیشترین نمره کتبی را کسب کرده باشد. از نظر مصاحبه کنندگان بهترین نیرو فردی است که یک چیز را نسبت به بقیه به بهترین شکل می داند و مسلط به آن است. آن یک چیز معمولا تسلط به یک فن یا یک مهارت مانند یک نرم افزار یا زبان خارجی است و ممکن است هیچ ارتباطی به رشته تحصیلی فرد منتخب نداشته باشد. بنابراین شما برای موفقیت لازم است در یک چیز بهتر از همه باشید. این یک چیز است که شما را به شغل آینده مورد علاقه تان وصل می کند. این یک چیز هرچه باشد در هر رشته ای قابل یادگیری است و به رشته تحصیلی شما کمترین ارتباط را ممکن است داشته باشد. بنابراین همانطور که می توانید در هر آشپزخانه ای غذای مورد علاقه تان را تهیه کنید، همین طور می توانید در هر رشته تحصیلی کسب و کار مورد علاقه تان را راه اندازی کنید.

حال به دلیل دوم جهت تبدیل شک و تردید شما به یقین مبنی بر اینکه رشته تحصیلی شما همان کسب و کار آینده شما نیت توجه کنید. به هر اداره ای که دوست دارید سر بزنید و از اولین کامندی که به آن برخورد کردید سئوال کنید رشته تحصیلی ایشان چیست؟ و در حال حاضر در آن اداره به چه کاری مشغول است؟ با این کار متوجه خواهید شد هیچ کس سرجای خودش نیست. مثلا فردی کتابداری خوانده است ولی در قسمت حسابداری مشغول است یا مثلا شخصی کشاورزی خوانده است ولی بع عنوان کارپرداز یک اداره خدمت می کند. آیا این نوع چینش در اداره ها کار اشتباهی است؟ خیر هرگز. علت حضور یک شخص در یک پست خاص به خاطر آن یک چیز است که بهتر از بقیه آن چیز مورد نیاز اداره را بهتر بلد است. بنابراین وظیفه شما علاقه داشتن یا نداشتن به یک رشته تحصیلی نیست بلکه پیدا کردن آن یک چیز مورد علاقه تان است که آینده شما را رقم می زند. آن یک چیز در تمامی رشته وجود دارد و قبل کارکردن و گسترش است تا شما را به کسب و کار آینده تان ملحق کند.این روش یعنی تسلط به یک چیز نه تنها در سیستم دولتی جواب می دهد بلکه در بخش خصوصی نیز یعنی راه اندازی کسب و کار مورد علاقه تان به مراتب ساده تر است. جهت اطمینان از این گفته به افراد موفق در بخش خصوصی مراجعه کنید صرف نظر از رشته تحصیلی، آنها در یک چیز به مهارت و توانایی خاصی رسیده اند. به عنوان مثال یک فوتبالیست را در نظر بگیرید. بازی با مهارت ایشان هیچ ربطی به رشته تحصیلی آن ندارد. به عنوان مثال علی دایی فوتبالیست معروفی است. ایشان با وجودیکه یکی از بهترین های فوتبال دنیاست در همه پست های فوتبال بهترین نیست بلکه وی فقط در یک چیز از همه بهتر است و آنهم در هوا به توپ کله زدن و توپ را وارد چهارچوب دروازه کردن است. اگر از علی دایی کله زدن با توپ را بگیرند هیچ تیمی حاضر به بکارگیری ایشان نخواهد بود.

نتیجه کلی این است همانطور که رستوران محلی موقتی برای استراحت و لذت بردن از غذای مورد علاقه تان است همینطور دانشگاه نیز بستری برای رشد فکر و ذهنی و گسترش روابط تان است و محلی برای راه اندازی کسب و کار مورد علاقه تان است. همانطور که شما با نگاه کردن به لیست غذای رستوران، غذای مورد علاقه تان را انتخاب می کنید و هیچ نظری به آشپزخانه آن ندارید همینطور با رفتن به دانشگاه شما باید آن یک چیز مورد علاقه تان را کشف کنید و آن را به کسب و کار آینده مورد علاقه تان تبدیل کنید. آن یک چیز مورد علاقه شما هیچ ربطی به رشته تحصیلی شما ندارد. نسبت آن یک چیز به رشته تحصیلی شما مانند نسبت غذای مورد علاقه تان به آشپزخانه یک رستوران است.

امیدوارم شما با این استدلالهای غیرقابل انکار متوجه شده باشید که رشته تحصیلی شما همان کسب و کار آینده شما نیست. اگر متوجه شده اید یک لبخند بزنید. زیرا شما بیشترین شانس را دارید که در رشته که فکر می کنید به آن علاقه ای ندارید کسب و کار مورد علاقه تان را راه اندازی کنید. زیرا دروس زیادی در آن رشته وجود ندارد که حواس شما را پرت کند و شما براحتی می توانید روی آن یک چیز تمرکز کنید  و در مدت چهار سال فرصتی که دارید، زیربنای یک کسب و کار واقعی مورد علاقه خود را بنیان گزاری کنید.به این ترتیب می توانید در پایان دوران تحصیلی که برای همکلاسی های شما شروع جستجوی شغل و استخدامی است برای شما شروع کسب درآمد خواهد بود.

در دوره کارجویی تا کارآفرینی شما یاد می گیرید چگونه کسب و کار مورد علاقه خود را در رشته ای که علاقه ندارید راه اندازی کنید و همزمان با آن کسب درآمد بکنید.

این دوره اول اسفند ماه 1400 برگزار می کردد.

جهت شرکت در این دوره با شماره 09143537891 تماس بگیرید.آدرس پیج ما gholipouria@  و آدرس اینترنتی ما www.drgholipouri.ir