علت اصلی بیکاری فارغ اتحصیلان دانشگاه

علت اصلی بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی

بسیاری از دانشحویان نمی دانند برای چه به دانشگاه می روند. دانشجویان به دانشگاه می روند چون در طول دوازده سال متوالی گذشته یاد گرفته اند از یک مقطع تحصیلی پایین تر یعنی ابتدایی به مقطع تحصیلی بالاتر راهنمایی و از راهنمایی به مقطع تحصیلی بالاتر یعنی مقطع متوسطه بروند و لابد دانشگاه نیز مقطع بالاتری است و ادامه تخصیل می دهند و همین کار را نیز انجام می دهند. آنها هرگز راهنمایی نمی شوند که در دانشگاه دنبال چه چیزی بروند و هدف از تحصیل به مدت طولانی در دانشگاه جیست؟ تنها راهنمایی که می شوند این است خوب درس بخوانند و نمره خوبی در درس بگیرند. این تنها انتظاری است که بصورت شفاف و علنی برای آنها مطرح می شود. آنها هیچ راهنمایی نمی شوند جه آینده ای در انتظار آنها است. نه تنها راهنمایی نمی شوند بلکه هیچ گونه آمادگی نیز برای پذیرش مسئولیت سنگینی که قرار است به دوش آنها گذاشته شود ایجاد نمی شود. اگر دانشجویی نیز متوجه این رها شدگی خود در لابلای رشته های مختلف و درسهای مختلف بشود. هیچ کس را ندارد او را به درستی راهنمایی کند. چنین دانشجویی نیز متوجه مسئولیت سنگین خود در آینده شود عوض اینکه خود را برای آن آماده کند، بیشتر نگران آینده خود می شود. زیرا هیچ گونه دستورالعملی و الگویی برای این کار نمی یابد. این چیزی بود که سال ها در طول دوران تحصیلی خود گریبان گیر آن بودم.
در بدو ورود دانشجویان به دانشگاه به دو گروه تقسیم می شوند. یک گروه کوچک که از سد کنکور پزشکی به سلامت عبور می کنند و توسط همه اقشار جامعه تحسین و تقدیر می شود و عکس آنها روی بیلبوردهای بزرگ در ورودی هر شهر به نمایش گذاشته می شود. گروه دیگر که اکثریت جوانان جامعه را تشکیل می دهند گروهی است که به دیده ترحم و دلسوزی به آنها نگریسته می شود و هر کسی بسته به اینکه چه نسبتی به آنها دارد سعی می کند به نوبه خود به آنها دلداری دهد. ترحم، دلداری و دلسوزی جای هرگونه راهنمایی صحیح را پر کرده است. خانواده نیز از اینکه نتوانسته اند مانند والدین کسانی که از سدکنکور قبول شده اند برای فرزند دلبند خود هزینه بکنند خودشان را در شکست عزیزان خود سهیم می دانند. به این ترتیب لشکر عظیمی از شکست خورده ها با حسرت تمام وارد دانشگاه می شوند. حال سئوال این است؟ آیا والدینی که خود را در ناکامی عزیزانشان سهیم می دانند می توانند از جوان مغموم و دلسرد خود انتظار داشته باشند مسئولیت آینده خودش را بدست بگیرد و برای ساختن آن بجنگد. اگر هم بخواهد آیا راه کار و دستورالعملی دارد در اختیار فرزند خودش قرار بدهد. این ترحم و دلسوزی خانواده ها و حتی مسئولین تا آنجا پیش می رود که فرزندان این جامعه از این که بیکار شده اند ولی افسرده نشده اند خوشحال باشند. این ترحم و دلسوزی به شیوه های مختلف مخصوصا بصورت حمایت از جانب خانواده ها و بصورت تسهیلات از طرف دولت مانع بروز و ظهور و شکوفایی استعدادهای جوانان می شوند. تا زمانی که راهنمایی و دستور العملی برای ساختن آینده جوانان در اختیار آنها قرار نگیرد. ترحم و دلسوزی و حمایت به شیوه های مختلف نمی تواند معضل بیکاری را ریشه کن یا کاهش دهد.
بنابراین مهمترین مانع این است که دانشجویان ما نمی دانند در دانشگاه در پی چه باشند. اگر این مانع اصلی برطرف نشود، ترحم، تحصیلات و بسترهای ایجاد شده و فرصت‌های موجود در بازار نمی‌توانند ادعای خویش را برای رفع بیکاری عملی کنند. مانع اصلی این است که جوانان ما نمی‌دانند در پی چی هستند. از طرفی آنها در یافتن علاقه شان بسیار تنها هستند. حتی آزمون های شغلی و شغل یابی نیز نمی‌توانند به آنها کمک کنند. زیرا آزمون‌های فعلی به شکل انعطاف ناپذیری به مشاغلی چسبیده اند که تاکنون وجود دارند. اما هرگز نمی توانند جوانان را به سمت شغلی که عاشقش هستند، ولی هنوز وجود ندارد، هدایت کنند. چرا که یک جوان ممکن استعداد و توان عظیمی برای شغلی داشته باشد که هنوز ابداع نشده است. بنابراین یافتن نقشه راهی که منطبق با علاقه آنها باشد نیمی از حل مشکل بیکاری است و نیم دیگر این است که بتوانند، از علاقه شان پول در بیاورید. کاری که شما انجام می دهید نه تنها باید مورد علاقه تان باشد. در عین حال باید منبع درآمد آبرومندانه نیز باشد. در گذشته برای کسب درآمد کار می‌کردند و چندان برایشان مهم نبود که آیا اصلاً از کارشان لذت می‌برند یا نه و گاهی نیز برای لذت بردن کاری انجام میدادند و چیزی می ساختند. بدون اینکه توقع هیچ درآمدی بابت زحمت شان داشته باشند. اما امروزه هیچ یک از این دو حالت کاملا پذیرفته نیست. امروز لازم است پول و رضایت درونی با هم ترکیب شوند. ما نیاز داریم هم روح مان را سیراب سازیم و هم مخارج وجوه مادی زندگی مان را نیز فراهم آوریم. لذا در هم آمیختن امر معنوی یعنی سیراب کردن روح و مادی یعنی تامین مخارج زندگی کار آسانی نیست و نیاز به آموزش دارد.
یکی از اشکالات عمده در یافتن شغل مورد علاقه توسط دانشجویان این است که آنها فکر می کنند رشته تحصیلی آنها معادل شغل آینده آنهاست و چون به رشته تحصیلی خود علاقه ای ندارند بهترین سال های زندگی خود را که می توانستند به راه اندازی کسب و کار مورد علاقه خود در رشته تحصیلی که به آن علاقه ندارند اختصاص دهند با بلاتکایفی و از دست دادن فرصت ها سپری می کنند.
ما برای یافتن شغل مورد علاقه عموماً به غریزه خود مراجعه می‌کنیم ولی برای یادگیری یک ماده درسی هم در ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان و حتی در دانشگاه وقت می‌گذاریم. در حالی که بسیاری از آن مواد درسی هرگز به اندازه شغل مورد علاقه مان اهمیت ندارند. این در حالی است که برای یافتن شغل که با استعدادهایمان و علاقه مان جور در بیاید فکر نمی کنیم یک ماده درسی لازم باشد. ما نه تنها فکر نمی کنیم که چنین ماده درسی لازم است بلکه همچنین خیلی‌ها معتقدند و تصور می کنند که این چیزها را نمی توان آموخت و نمی توان آموزش داد. بنابراین جوانان در یافتن شغل رضایت بخش خود بسیار تنها هستند. موانع امروزی دیگر فقدان آموزش مهارت یا عدم امکان اطلاع یافتن از فرصت ها نیست. بلکه مواع اصلی این است که نمی توانیم به تحلیل دقیقی از قابلیت هایمان دست یابیم و برای پرورش این قابلیت ها نیز درست راهنمایی نمی شویم. بطور خلاصه می توان گفت اولا دانشجویان هیچ الگویی برای شناخت علایق و توانمندی های خود ندارند و از طرفی نمی دانند چگونه علایق خود را به یک کسب و کار تبدیل کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.